close
تبلیغات در اینترنت
داستان
loading...

مجله ی اینترنتی صلوات

سقراط با یک حرکت ناگهانی، گردن مرد جوان را گرفت و سرش را زیر آب فرو برد. مرد جوان برای بیرون آوردن سرش شروع به تقلا کرد. به محض این که توانست سر خود را بیرون بیاورد و نفس نفس زنان هوا را ببلعد، سقراط بار دیگر سرش را در آب فرو برد و به همین ترتیب چند مرتبه این کار را تکرار کرد. سرانجام وقتی مرد جوان توانست به روی آب بیاید، با نا باوری به سقراط گفت: چرا این کار را کردی؟سقراط در پاسخ گفت: وقتی به همان اندازه که هوا را می خواهی، دانش را هم خواستی، آن وقت پیدایش خواهی کرد.لزوم هدف برای موفقت، همانند…

خاصیت صدقه آشکار (داستان کوتاه) + تصویر نوشته

عباس نعمتی بازدید : 1155 شنبه 29 شهريور 1393 : 7:57بعد از ظهر نظرات ()
حضرت علی (ع) می فرمایند:
صدقه از مرگ بد و ناگهانی پیشگیری می کند... صدقه عمر شما را طولانی می کند.
نهج البلاغه، خطبه ی ۱۱۰
 
امام سجاد (ع) برای یاران خود تعریف می کند:
کبوتری بر بالای درختی لانه داشت، هروقت تخمی می گذاشت مردی می رفت و آن تخم را بر می داشت.

اندازه نگه دار! (حکایت)

عباس نعمتی بازدید : 715 یکشنبه 26 مرداد 1393 : 11:0قبل از ظهر نظرات ()
داستان کوتاه
 یکی از حکما پسرش را نهی می کرد از زیاد خوردن و می گفت: سیری مردم را رنجور کند.
پسر گفت: ای پدر! گرسنگی خلق را بکشد، نشنیده ای که طریفان گفته اند به سیری مردن به که گرسنگی بردن؟
 
ادامه مطلب.......
 

احترام امیرالمومنین (ع) به کافر

عباس نعمتی بازدید : 821 دوشنبه 15 ارديبهشت 1393 : 6:11بعد از ظهر نظرات ()
حضرت علی
 
امام صادق (ع) از پدرانش مروی است که امیر المومنین (ع) با یک ذمی (یهودی یا نصرانی) همسفر شد و آن ذمی به حضرت گفت: ای بنده خدا به کجا می روی؟
حضرت در پاسخ فرمود: به کوفه می روم.
و چون ذمی به راه دیگری که مقصد او از آن راه بود رفت امیر المومنین هم به آن راه رفت، آن ذمی گفت: مگر نگفتی که به کوفه می روی؟
فرمود: بله.
گفت: پس چرا با من به این راه آمدی با این که این را می دانی.....؟
 

دلت می خواهد خلیفه باشی؟ (حکایت)

عباس نعمتی بازدید : 771 پنجشنبه 21 فروردين 1393 : 7:9بعد از ظهر نظرات ()
داستان کوتاه
روزی بهلول پیش هارون الرشید خلیفه عباسی رفت.
بعد از کمی حرف زدن هارون الرشید به بهلول گفت:
دلت می خواهد مثل من خلیفه شوی یا دلت می خواهد همین طور بهلول باشی؟
بهلول گفت: دلم می خواهد بهلول باشم.

گاهی شیطان وسوسه می کند که این کار ریاست انجام نده! + حکایت

عباس نعمتی بازدید : 712 یکشنبه 17 فروردين 1393 : 6:15بعد از ظهر نظرات ()
اگر (کسی) در اخلاص خود شک داشته باشد و نداند که جز برای خدا غرض نفسانی دیگری (مثل ریا) هم در کار است باید عمل را ترک کند و در اخلاص عمل خود بکوشد آن گه انجام دهد.
اما گاهی شیطان وسوسه می کند که این کار ریاست، انجام نده....
شکی که وسوسه شیطان باشد نباید موجب ترک عمل شود. خصوصا در واجبات که ترک آن ها حرام است، بلکه در آنها سعی به اخلاص نیت به مقدار استطاعت واجب است.
یعنی اگر پیش از عمل واجب مانند امر به معروف به اندازه توانایی سعی در اخلاص نیت کرد و باز نمی داند که آیا این عمل جز رحمانی شیطانی هم هست یا نه؟
در این صورت باید واجب را به جا آورد و صحیح است. خصوصا اگر از ریاکاری بدش بیاید که این خود شاهدی است که جر وسوسه چیز دیگری نیست.
 
rgf sgdl
 
داستان در ادامه مطلب.........
 

قرق کردم حمام

عباس نعمتی بازدید : 660 شنبه 26 بهمن 1392 : 7:50بعد از ظهر نظرات ()
راه و روش جبارانه خلفاء اموی و بعد از آنها خلفاء عباسی ، در ساير طبقات مردم اثر كرده بود . مردم تدريجا راه و رسمی كه اسلام برای زندگی و معاشرت معين كرده بود از ياد می‏بردند ، سيرت و رفتار ساده و برادرانه‏ رسول اكرم ( ص ) و علی مرتضی ( ع ) ونيكان اصحابه از خاطرها محو می‏شد ....

درس گرفتن از هزار پا (داتسان کوتاه)

عباس نعمتی بازدید : 776 دوشنبه 30 دي 1392 : 8:27بعد از ظهر نظرات ()
حکایتبی دست و پایی هزار پایی را کشت. صاحبدلی از آنجا می گذشت گفت:
سبحان الله، این هزار پا با هزار پایی که داشت چون اجلش رسید نتوانست از این بی دست و پا بگریزد.
 
چو آید ز پی دشمن جــان ستان          ببندد اجــل پای اســــــــــب دوان
در آن دم که دشمن پیاپی رسید           کمان کیانی نشاید کشـــــــــــید

راز تندرستی (حکایت)

عباس نعمتی بازدید : 1137 سه شنبه 17 دي 1392 : 9:55قبل از ظهر نظرات ()
حکایتطبیبی یک سال در دیار عرب بود اما کسی برای معالجه پیش او نیامد. یعد از یک سال پیش پیامبر (ص) و گله کرد که مرا برای معالجه این مردم فرستاده اند ولی کسی پیش من نمی آید تا خدمتی به او بکنم.
پیامبر فرمود: این طایفه تا اشتهایشان غالب نشود غذا نمی خورند و تا هنوز اشتها دارند دست از غذا می کشند.
حکیم گفت: این است موجب تندرستی و زمین را ببوسید و برفت.
ســــــــخن آنگه کند حکیم آغاز     یا سر انگشت سوی لقمه دراز
که ز ناگفتنــــــــــــش خلل زاید     یا ز ناخوردنش به جــــــــان آیـد
لاجرم حکمتــــــــــش بود گفتار     خـــردنش تندرســـــــتی آرد بار

اقرار به نادانی (حکایت)

عباس نعمتی بازدید : 841 چهارشنبه 04 دي 1392 : 8:3بعد از ظهر نظرات ()
حکایتاز یکی از حکما شنیدم که می گفت:
هرگز کسی به جهل خود اقرار نکرده مگر آنکس که چون کسی در حال سخن گفتن باشد وسط حرفش سخن بگوید.
 
سخن را سر است ای خرد مند و بن
 میاور سخن در میان ســـــــــخــــــن
خداوند تدبیر و فرهنـــــگ و هــــــوش
نگوید سخن تا نبینــــــد خــــمــــوش
 
حکایت بعدی در ادامه مطلب....

روزی را طلب کنید...

عباس نعمتی بازدید : 679 پنجشنبه 14 آذر 1392 : 5:14بعد از ظهر نظرات ()
شخصی پیش امام صادق (ع) آمد و گفت:
دعایی بفرمایید تا خداوند به من وسعت رزقی عطا کند که خیلی تنگ دستم.
امام صادق (ع) فرمود:
هرگز دعا نمی کنم!
شخص با تعجب گفت چرا؟
امام فرمود:
چون خدا امر کرده که روزی را پیگیری کنید و طلب کنید اما تو می خواهی در خانه ات بنشینی و با دعا روزی به خانه بیاوری!
وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۵۲۹
داستان راستان

اما برای تو همیشگی است (حکایت)

عباس نعمتی بازدید : 848 دوشنبه 11 آذر 1392 : 8:1بعد از ظهر نظرات ()
حکایتپادشاهی به کشتن بی گناهی فرمان داد.
بیگناه گفت:ای پادشاه! مراببخش، چون به موجب خشمی که داری فقط در یک لحضه مرا می کشی اما تو همیشه گناه کشتن مرا با خود داری.....
 
دوران بقا چو باد صـــحرا بـگـــــذشـــــــت          تلخی و خوشی و زشت و زیبا بگذشـت
پنداشت ستمگر که جفا بر مــــــا کـــــرد           در گردن او بماند و بر مـــــا بگذشــــــــت
 
کلام شخص بی گناه در پادشاه تاثیر گذاشت و او را بخشید.
 
گلستان سعدی

تعداد صفحات : 2

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 917
  • کل نظرات : 407
  • افراد آنلاین : 7
  • تعداد اعضا : 122
  • آی پی امروز : 123
  • آی پی دیروز : 261
  • بازدید امروز : 364
  • باردید دیروز : 677
  • گوگل امروز : 28
  • گوگل دیروز : 136
  • بازدید هفته : 5,245
  • بازدید ماه : 6,245
  • بازدید سال : 855,714
  • بازدید کلی : 4,683,315