close
تبلیغات در اینترنت
شیر زنده شد....

عضویت در گروه تلگرامی صلوات

شیر زنده شد....

روزی جادوگری از هند پیش متوکل عباسی آمد و متوکل هم که از هر فرصتی برای ضربه زدن به امام هادی (ع) استفاده می کرد به جادوگر گفت: می توانی کاری کنی که علی ابن محمد را مورد تمسخر قرار دهی و آبرویش را ببری؟

جادوگر فکری کرد و گفت : بله سفره ای غذا آماده کن و او را دعوت کن......

ادامه مطلب

متوکل هم دستور داد سفره ای چیدند و چند تن از رجال و از جمله حضرت امام هادی (ع) را به زور دعوت کردند. وقتی خواستند شروع کنند امام هادی (ع) دستش را به طرف نانی که کنارش بود برد تا نان بردارد جادوگر با جادویش نان را به طرف دیگر انداخت. امام دستش را به طرف نان بعدی برد نان بعدی هم با جادو به طرف دیگر انداخته شد. همه خندیدند....

متکایی آنجا بود که روی آن نقش شیری کشیده شده بود، امام به شیر فرمودند:این مرد را بگیر..........

ناگهان شیر از متکا بیرون آمد و جادوگر را بلعید و سپس به درون متکا برگشت و شد همان نقشی که روی متکا بود. متوکی خیلی ترسد و از ترس از حال رفت و با صورت روی زمین افتاد وحاضران هم از ترس فرار کردند.

متوکل بعد از به هوش آمدن از امام خواست که دوباره جادوگر را زنده کند اما امام در خواست متوکل را رد کرد و گفت:

آیا تو می خواهی دشمنان خدا را بر اولیایش مسلط کنی؟

درباره : مطالب خواندنی ,داستان کوتاه ,
بازدید : 247
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 4

برچسب ها :امام هادی ,امام نقی ,داستان کوتاه ,داستان ,حکایت ,صلوات ,زرین دشت ,
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی


قالب وبلاگ