close
تبلیغات در اینترنت
گر می روی با چشم تر، زهرای خود را هم ببر (شعر آیینی)

عضویت در گروه تلگرامی صلوات

گر می روی با چشم تر، زهرای خود را هم ببر (شعر آیینی)


رحلت رسول اکرم (ص) و  شهادت امام حسن مجتبی (ع) تسلیت باد.


ای صاحب جان ها نرو
ای نور بی همتا نرو
زهرا شده تنها نرو
چون می روی آغاز غم ها می شود
بین در و دیوار غوغا می شود
حیدر چه تنها می شود
از هم جدا چشمان دریا می شود

غربت میان خانه ای جا می شود
طشتی پر از خون جگرها می شود
یک روز اما دشت دریا می شود
چون تیرها بر مشک سقا می شود
در دشت غوغا می شود
انگشت با انگشتری وا می شود
آتش که بالا می شود
چون شمع صحرا می شود
زینب که تنها می شود
یک شور برپا می شود
در شام غوغا می شود
چون نیزه بالا می شود
یکجا هدفها می شود
ای حضرت خیر بشر
گر می روی باچشم تر
زهرای خود را هم ببر

رفته بودی و مدینه بعد تو دلگیر شد
اول افطار آبی مثل یک شمشیر شد
خانه اش بوی غریبی می گرفت
از غریبی ها ز دنیا سیر شد
تیر ها مانند باران می رسید
سنگ های شامیان هم تیر شد
جای ایوان طلایش خاک بود
در بقیعش غربتش تفسیر شد
اشک های آخر از این جمله بود
شب سحر شد زینب اما پیر شد

یا صاحب الزمان (عج)
شب هجر تو شد یلدا کجایی
صدای عشق شد برپا کجایی
شب بارانی هجرت سحر کن
بگو ای صبح بی همتا کجایی

عباس نعمتی

درباره : مطالب اصلی ,شعر ,
بازدید : 261
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

برچسب ها :شعر آیینی ,رحلت رسول اکرم ,شهادت امام حسن مجتبی ,امام حسن مجتبی ,زهرای خود را هم ببر ,جای ایوان طلایش خاک بود ,
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی


قالب وبلاگ