close
تبلیغات در اینترنت
از تو راضی نمی شوم

عضویت در گروه تلگرامی صلوات

از تو راضی نمی شوم

روز حضرت علی (ع) از گذرگاهی عبور می کرد دید کنیزی در حال گریه است، پرسی:چرا گریه می کنی؟

گفت: خرما هایی را که خریده ام مولایم نپسندید گفت پس بیاورم حالا فروششنده پس نمی گیرد.

حضرت رو کرد به فروشنده و فرمود: از او پس بگیر او کنیز لست و از خود اختیاری ندارد.

فروشنده یک مشت به حضرت زد و گفت حرف نباشد!

مردم جمع شدند و گفتند:چه می کنی این امیر المومنین است.

فروشنده رنگش زرد شد و گفت: از من راضی شو.......

حضرت فرمود: از تو راضی نمی شوم، تا خودت را اصلاح نکی و حقوق مردم را ندهی از تو راضی نمی شوم.

درباره : مطالب خواندنی ,داستان کوتاه ,
بازدید : 311
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

برچسب ها :از تو راضی نمی شوم ,داستان کوتاه ,داستان ,حکایت ,حضرت علی ,عید غدیر ,غدیر ,صلوات ,زرین دشت ,
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی


قالب وبلاگ