close
تبلیغات در اینترنت
مر واقعی (داستان کوتاه)

عضویت در گروه تلگرامی صلوات

مر واقعی (داستان کوتاه)

اسکندر در اثنای عمر به گورستان شهری رسید. دید بر روی قبر ها عمر مردگان از ۵ تا ۱۰ سال تجاوز نمی کند.

از کوتاهی عمر آنها تعجب کرد و از یکی از بزرگان شهر پرسید:

چرا عمر همه صاحبان این قبر ها کم است؟

او گفت:ما زندگی را با نظری دیگر می نگریم ، ما زندگی حقیقی و عمر مفید را حساب می کنیم نه عمر شناسنامه ای و زندگی حیوانی . نباتی اش را.

درباره : داستان کوتاه ,
بازدید : 299
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

برچسب ها :عمر مفید ,داستان ,داستان کوتاه ,حکایت ,صلوات ,اسکندر ,زرین دشت ,
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط خانه سلامتی در تاریخ 1393/11/22 و 16:50 دقیقه ارسال شده است

نگران آینده نباش چون خدا زودتر از تو آنجاست...


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی


قالب وبلاگ