close
تبلیغات در اینترنت
راز تندرستی (حکایت)

عضویت در گروه تلگرامی صلوات

راز تندرستی (حکایت)
حکایتطبیبی یک سال در دیار عرب بود اما کسی برای معالجه پیش او نیامد. یعد از یک سال پیش پیامبر (ص) و گله کرد که مرا برای معالجه این مردم فرستاده اند ولی کسی پیش من نمی آید تا خدمتی به او بکنم.
پیامبر فرمود: این طایفه تا اشتهایشان غالب نشود غذا نمی خورند و تا هنوز اشتها دارند دست از غذا می کشند.
حکیم گفت: این است موجب تندرستی و زمین را ببوسید و برفت.
ســــــــخن آنگه کند حکیم آغاز     یا سر انگشت سوی لقمه دراز
که ز ناگفتنــــــــــــش خلل زاید     یا ز ناخوردنش به جــــــــان آیـد
لاجرم حکمتــــــــــش بود گفتار     خـــردنش تندرســـــــتی آرد بار
درباره : داستان کوتاه ,
بازدید : 512
امتیاز : نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 5

برچسب ها :حکایت ,داستان ,سعدی ,گلستان سعدی ,داستان کوتاه ,
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی


قالب وبلاگ