close
تبلیغات در اینترنت
خاطره ای جالب از استاد قرائتی

عضویت در گروه تلگرامی صلوات

خاطره ای جالب از استاد قرائتی
قرائتی
 
طلبه ای برای من نقل می کرد:
روزی در کنار بقیع بودیم و صحبت از امام حسن (ع) بود.
یک وهابی هم آنجا ایستاده بود و نگاه می کرد. ناگهان تسبیح ( یا خودکار) خود را روی زمین انداخت و رو به بقیع کرد و  هی می گفت:
یا حسن، یا حسن تسبیح من را بده......
و بعد به ما گفت: شما چرا هی حرف از حسن (ع) می زنید می بینید که او حتی نمی تواند تسبیح مرا هم به من بدهد..... فقط باید بگویید یا الله... اگر بگویید یا حسن شرک است.... و از همین حرف ها....
جمع احتمالا در شک و تردید فرو رفته بودند و حرف او را راست می دانستند.
راه حلی به ذهنم آمد.....
تسبیحم را انداختم زمین و گفتم:
یا الله تسبیح مرا به من به......!
خاطره ای از استاد قرائتی با اندکی تغییر
درباره : داستان کوتاه ,
بازدید : 414
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 3

برچسب ها :قرائتی ,استاد قرائتی ,خاطره ای از استاد قرائتی ,خاطره ای از قرائتی ,وهابی ,وهابیت ,خاطره ,درس هایی از قرآن ,
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی


قالب وبلاگ