close
تبلیغات در اینترنت
این دو جوانان زینبند

عضویت در گروه تلگرامی صلوات

این دو جوانان زینبند

حضرت زینبقامت کمان کند که دو تا تیر آخرش

یک دم سپر شوند برای برادرش

 خون عقاب در جگر شیرشان پر است

از نسل جعفرند و علی این دو لشکرش

 این دو ز کودکی فقط آیینه دیده اند

آیینه ای که آه نسازد مکدرش

 واحیرتا که این دو جوانان زینب اند

یا ایستاده تیر دو سر در برابرش؟

 با جان و دل دو پاره جگر وقف می کند

یک پاره جای خویش و یکی جای همسرش

 یک دست,گرم اشک گرفتن ز چشم هاش

مشغول عطر و شانه زدن دست دیگرش

 چون تکیه گاه اهل حرم بود و کوه صبر

چشمش گدازه ریخت ولی زیر معجرش

 زینب به پیشواز شهیدان خود نرفت

تا که خدا نکرده مبادا برادرش ...

 زینب همان شکوه که ناموس غیرت است

زینب که در مدینه قرق بود معبرش

 زینب همان که فاطمه از هر نظر شده است

از بس که رفته این همه این زن به مادرش

 زینب همان که زینت بابای خویش بود

در کربلا شدند پسرهاش زیورش

 گفتند عصر واقعه آزاد شد فرات

وقتی گذشته بود دگر آب از سرش

 سید حمید رضا برقعی

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی


قالب وبلاگ